به بهانه شهادت جانباز مدافع حرم امین منوچهری

به بهانه شهادت جانباز مدافع حرم امین منوچهری

ایکاش تقدیر ما هم همانند تقدیر شما شود.
تقدیم به دوست و همرزم جانباز مدافع حرم شهید امین منوچهری
نمیدانم از کجای تقدیرمان برایت بگویم از تقدیر ما برای نظاره گر شدن رفتنتان و از تقدیر شما برای پیوستن به همرزمانمان و یا از تقدیر نازنین زهرا و یاسمین برای از دست دادن شما
امین جان وقتی صفحه های زندگیتان را برگ برگ ورق میزنم به بزرگی شما پی میبرم و اینکه چقدر صبور بودی
در سال ۶۲ که متولد شدی در سه ماهگی پدرت را از دست دادی و از همان شروع زندگیت درد یتیمی را حس کردی و با این درد بزرگ شدی تا اینکه اواخر سال ۸۴ مفتخر به پوشیدن لباس سبز سپاه شدی و این لباس برازنده قامت رشید و رعنای شما گردید زمانی که تکفیری ها قصد تعدی به حرم عمه سادات زینب کبرای(س) را داشتن سر از پا نمیشناختی و لحظه ای آرام و قرار نداشتی و زمانی که قصه اعزام بچه های لشکر عملیاتی حضرت ولیعصر(عج) در بین بچه ها پیچید فرصت را مغتنم شمردی و دست به دامن اهل بیت (س) و مسئولین شدی تا جزء این کاروان عشاق قرار بگیری و بالاخره نذرت ادا شد و توانستی همراه گردان فاتحین خوزستان روانه سوریه شوی تا در صف مدافعین حرم قرار بگیری هیچکس جز همرزمانت از شجاعت و بی باکی شما خبر ندارد همانقدر که شوخ طبع و خوش مشرب بودی دلیر و نترس بودی در هر جمعی که قرار می گرفتی غربت فراموش میشد و آرامش بوجود می آمد در همه جا حضور داشتی خستگی را خسته می کردی برای عملیات لحظه شماری می کردی تا اینکه تقدیر دیگری برایت در حال رقم خوردن بود و در سیزدهم اسفند ماه نود و چهار در نبردی سخت و تن به تن با شجاعت بی نظیرت با تکفیری ها در شمال حلب هیکل رشیدت آماج گلوله ها قرار گرفت و جسم نازنینت غرقه بخون شد و از ناحیه سر.چشم.دست ها و پاها مجروح گشتی و تقدیرت این بود تا زنده بمانی و نظاره گر رفتن همرزمان شهیدت بشوی و دردهای را تجربه کنی و سهم شما در این پیکار جانبازی بود جانبازی که بالاترین درصد جانبازی بشما تعلق گرفت و قبل از اینکه شهید بشوی لقب شهید زنده گرفتی و زندگیت در مرحله جدیدی قرار گرفت در این مرحله از تقدیرت همسرت . دخترانت . برادرانت و دوستدارانت هم شریک سختی هایت شدند .چه کسی جز همسرت درد نیمه شب هایت را می فهمید؟ چه کسی جز دخترانت درد تنهایی و درد عوارض مجروحیت شما را میفهمید؟ شما با تن مجروح و دردمندت در گوشه ای از یک ساختمان در پادگان شهید مصطفی خمینی و بدور از چشم خیلی از ماهها زندگی ساده را برگزیدی و ما هم مشغول زندگی روزمره خود شدیم و چه میدانستیم که بی خوابی یعنی چه و چه میدانستیم سردرد های که امان از تو میبرید یعنی چه و چه میدانستیم از دست دادن چشم یعنی چه و چه میدانستیم خوردن روزانه ۲۸ قرص یعنی چه . و شما و خانواده ات شدید مآنوس با دردها و رنجهایت و تقدیرت این شد که چهار سال با این دردهای سخت بسازی و دم فرو ببندی و جز شکر خدا و رضایت به رضای او سخنی نگویی حتی زمانی که چشم دیگرت برای یکسال و نیم دیدش از بین رفته بود و هیچ نمیدیدی باز کم نیاوردی و همواره شاکر بودی و حتی از بی مهری های ما شکایت نکردی. بی مهری های که نسبت به امثال شماها دیگر برای ما عادی شده است و هر چه نجابت شما بیشتر میشود بی وفایی ما هم اوج میگیرد. هنوز یادم نمیرود گلایه های که میکردی و بعد از لحظه ای لبخند میزدی و می گفتی سید ول کن از شهیدان بگو هنوز یادم نمیرود که هر وقت نگاهت به تصاویر همرزمان شهیدت که در جای جای اطاقت نصب شده بود چه با حسرت به آن تصاویر مینگریستی و چقدر برای پیوستن به آنها بی تابی میکردی.هنوز یادم نمیرود وقتی در مراسمی رسمآ شهادت جاویدالاثر مدافع حرم حاج حسین سعادت خواه را اعلام نمودم چقدر ناراحت شدی و بمن گفتی سید دوست ندارم رفتن حاج حسین را باور کنم. هنوز یادم نرفته است وقتی برای مراسم میلاد حضرت زینب(س) دعوتت کردم تا از شما تقدیر بشود بمن گفتی سید اگر میخواهی از من تقدیر کنی بجایش از همسرم تقدیر کنید و چقدر از صبر زینبی همسرتان و چقدر از گذشتش تعریف میکردی و امین جان یادت است همسرت هم برای شما سنگ تمام گذاشت. و باز تقدیری دیگر برایت رقم خورد این تقدیر باعث پیوستن شما به یاران شهیدت و امتحان دیگری برای همسر.فرزندان.بستگان و همرزمانت شد. امتحانی برای نازنین زهرای ۱۱ ساله . یاسمین ۵ ساله و همرزمانت که فعلا تقدیرشان شده بدرقه یارانشان تقدیری که صبح روز پنج شنبه یکم اسفند ۹۸ رقم خورد و باعث شد در سن ۳۶ سالگی به ملکوت اعلا بپیوندی تقدیر که همسرت و برادرت نتوانست از آن رهایی یابد و تلاش همسرت برای حفظ تن مجروحیت نتیجه نداد و چقدر سوختم از این جمله همسرت به برادرت آقا محمد که درب بیمارستان با التماس از او میخواستی تا به دنیا برگردی و به او می گفت او را برگردان تا پیکر رنجور و دردمندش در کنارم باشد و به دیدن پیکر رنجورش هم راضی هستم حتی اگر باقی مانده عمرش با اکسیژن زنده بماند ؛ ولی تقدیر به رفتنت و جدایی از ما بود.آقا امین سلام ما را به یاران شهیدمان برسان و از آنها بخواه تقدیر ما هم همانند شماها شود.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
🛑سید عزیزاله پژوهیده

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1571 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت فرهنگی،اجتماعی سفیر - safeir.ir است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Translate »