مردی که هرگز نترسید

مردی که هرگز نترسید

مردی که هرگز نترسید

خضریان ، مردی که هرگز نترسید خبر عارضه قلبی مرد شجاع جبهه ها حاج عبدالحسین خضریان ، چیزی نبود که دلها را نگران نکند . خبر ی تلخ که به سرعت در بین بچه های بسیجی و رزمنده پیچید و آنها برای شفای عاجل این یادگار خاکریزها و سنگرهای دفاع…
خضریان ، مردی که هرگز نترسید
خبر عارضه قلبی مرد شجاع جبهه ها حاج عبدالحسین خضریان ، چیزی نبود که دلها را نگران نکند . خبر ی تلخ که به سرعت در بین بچه های بسیجی و رزمنده پیچید و آنها برای شفای عاجل این یادگار خاکریزها و سنگرهای دفاع مقدس دست به دعا بردند .
در این میان فضای مجازی نیز سکوت نکرد و در برخی از سایتها و وبلاگ های شخصی به حرمت رشادت و بی باکی خضریان عزیز ، مطالبی نوشته و منتشر شد .
با امید به سلامت کامل و عاجل این بسیجی خستگی ناپذیر برخی از این نوشته ها را با هم مرور می کنیم .
————-

حکایت قلب ساکت ترین سردار
شنیده ام شیرمرد گردان بلال ، ساکت ترین سردار ، سردار سکوت حاج عبدالحسین خضریان ، قرار است ، قلبش را بسپارد دست دکترها .
حاج عبدالحسین قلبش را داده است دست خدا. دست حسین(ع) . از همان سال هایی که قدم گذاشت در راه دفاع از خاک و آرمانش و من گمان نکنم در سینه قلبی باشد برای جراحی کردن.
تازه خضریان و تخت بیمارستان ؟  خضریان همیشه از تخت بیمارستان فراری بوده است. یادم هست که حاج امیر ابراهیمیان می گفت : در کنار اروند وقتی گلوله دوشکا خورد به شکمش، من به دنبالش می دویدم تا توانستم پانسمانش کنم.
حاج عبدالحسینی که شنیدن نامش در بیسیم های عراق لرزه می انداخت بر قلب دشمن . شیرمردی که ذکر دلاوری هایش در ده ها کتاب هم نخواهد گنجید ، اما گمنام و آرام در گوشه ای از شهر زندگی می گذراند و دل به ستاره های آسمان سپرده است به جای اینکه دل بسپارد به ستاره های روی شانه اش و اصلا او هیچگاه نخواست روی شانه اش ستاره ای باشد.
تیرماه سال ۹۱ بود که الف دزفول را به نامش مزین کردم و از او گفتم   و امروز این سردار سرافراز ۸ سال دفاع مقدس در بیمارستان جماران تهران قرار است تحت عمل جراحی قرار گیرد.
همه دست به دعا شوند و سلامتی و شفای عاجل این بزرگمرد گمنام عرصه حماسه و ایثار را از خداوند منان طلب کنند.
خضریان گوهر یکدانه ای است که وجودش مایه افتخار دزفول و سرزمین عزیزمان ایران است.
وقتی آقا بیاید ، شاید سربازی چون خضریان به کارش بیاید.
به امید سربازی خضریان و تمامی عاشقان در رکاب مسافر آسمانی

پس از نگارش :
با لطف خداوند از خانواده حاج عبدالحسین پیامی به شرح زیر دریافت کردم که هزاران بار جای شکر از درگاه ایزد منان دارد:
«ضمن عرض سلام و تشکر از لطف تمامی دوستان جراحی ایشان به لطف پروردگار و دعای خیر دوستان موفقیت آمیز بوده است و اکنون حال عمومی وی مطلوب می باشد. التماس دعا»
وبلاگ : الف دزفول alefdezful.blogfa.com

————————

خضریان دوباره برمی خیزد
من دفاع مقدس و بسیج را با این مرد بیشتر می شناسم.
یکی تعریف می کرد که روزی در حبهه کرخه وقتی خضریان وارد خط شد سربازی داد زد ” بچه ها شیر کرحه اومد”.
الحمدلله حال این شیر رو به خوبی است.
با او  که وقتی در والفجر ده برای تثبیت جاده حلبچه می رفتیم از پشت بی سیم مسیر را نشانمان داد و وقتی به جاده رسیدیم دیدیم او ساعتی است که منتظر ماست.
در روزهای قبل از والفجر هشت شبی که نیروها جنگ در نخلستان را نمرین می کردند صدای تکبیرشان چنان در نخلستان پیچید که باعث ترس خضریان شد و خودش همانجا گفت من از این فریاد می ترسم.
خضریان با دعای خیر دوستدارانش دوباره  برمی خیزد . انشالله

وبلاگ : دست نوشته ها mmehr.blogfa.com

———————
آیا اجازه می دهی ؟
روزی که پوتینهای نجس سربازان بعث به خاکمان رسید بی هراس از مرگ در برابر متجاوزان قد علم کردی .
ننشستی حتی با زخمهایی که بر بدن داشتی و زخمهایی که بر جان .
تیر ۶۷ که رسید بغض الود گفتی من سرباز خمینی ام هرچه او بگوید . پذیرش قطعنامه ۵۹۸ امیدت را برای شهادت و پیوستن به برادرت محمد
و برادرانت
سید جمشید و دوستانی و صالح نژاد و کمیلی فر و محمدی زاده و صبور و عنبر سر و….
به نومیدی بدل کرد اما تو ماندی – ساکت و صبور و راضی .
در برخی از یادواره ها و خاطره گویی ها حرفهایی شنیدی که بوی تحریف تاریخ جنگ می دادند . سخنانی که خشمگینت می کرد و تو تنها افسوس می خوردی …
افسوسی که چند روزی است راهی بیمارستانت کرده است . بیمارستانی در کنار خانه مردی که بارها با افتخار بر دستانت بوسه زد.
در سالروز آغاز جنگ تحمیلی آیا اجازه می دهی بر دستهایت بوسه زنیم ؟
وبلاگ : تا ماه راهی نیست(sayyedhhp.blogfa.com )
———————-

او بوی ” سید ” می دهد …
شیر شیر است اگر چه روی تخت بیمارستان باشد .
شیرشیر است اگرچه در جبهه باشد و پیشاپیش نیروها در حرکت .
شیر شیر است اگرچه بعد از جنگ بیل در دست زمین هایی را که روزی دشمن با تانک و توپ شخم می زد اما او دوباره برای زندگی و حیات یکبار دیگر شخم می زند .
شیر شیر است اگر چه همه در تحریف تاریخ جنگ و حق دزفول در جنگ ( مستند حسن باقری ) همه سکوت کرده بودند او بر سر نویسنده و مستند ساز آن فریادگر است .
او یادگار جبهه و جنگ ماست . او بوی سید می دهد …
تنش به ناز طبیبان نیاز مند مباد .
وبلاگ رهسپارقدیمیbyzsd.blogfa.com

او نامهای مستعار داشت
حاج عبدالحسین خضریان فرمانده اسبق تیپ ۷ ولیعصر دزفول ،  که روز گذشته در بیمارستان قلب جماران تهران بستری شده بود صبح امروز قلب خود را به تیغ جراحان سپرد.
طبق اخبار رسیده با عنایت پروردگار و دعای خیر مردم شهید پرور، عمل جراحی با موفقیت انجام گرفته و حال عمومی وی نیز رضایت بخش می باشد.
.این فرمانده  بی ادعای دوران دفاع مقدس علاوه بر فرماندهی تیپ ۷ ولیعصر شهرستان دزفول در اوایل جنگ، فرماندهی گردان خط شکن بلال، فرماندهی محور را در کارنامه خود دارد و اکنون نیز به عنوان مسئولیت پشتیبانی ستاد ساخت یادمان ۲۶۰۰ شهید شهرستان دزفول در منطقه ابوشانک آبادان را برعهده دارد.
.همچنین پایگاه خبری انصارحزب الله دزفول در رابطه با این سردار متواضع و دوست داشتنی نوشته است: می گویند که دشمن همیشه گرای حاج خضریان را می گرفت؛ ایشان اسم مستعار هم داشت .می گوید: روزهای اول جنگ می گفتند مشهدی عبدالحسین، استاد و فرمانده و … پس از جنگ هم که شدیم حاجی! اسمهای مستعار زیادی داشتیم . نسیمه و …در هر حال دشمن صدای مرا می شناخت و اسمهای مستعار نمی توانست مرا مخفی کند.
.پدر شهیدی که خود نیز رزمنده بود در وصف “مش عبدالحسین ” اینگونه می گفت: دلاوریها این مرد را می شود دهها کتاب نوشت، او را بر جنگ زیاد زحمت کشید و سر نترسی داشت. اگر در برابر زحماتش کوه طلایی به او بدهند باز کم است.

خبرگزار ی سیاسیون:Arshanews.com،

۲۵۹-۲۶۰x170

خضریان ، مردی که هرگز نترسید
اشاره :
خبر عارضه قلبی مرد شجاع جبهه ها حاج عبدالحسین خضریان ، چیزی نبود که دلها را نگران نکند . خبر ی تلخ که به سرعت در بین بچه های بسیجی و رزمنده پیچید و آنها برای شفای عاجل این یادگار خاکریزها و سنگرهای دفاع مقدس دست به دعا بردند .
در این میان فضای مجازی نیز سکوت نکرد و در برخی از سایتها و وبلاگ های شخصی به حرمت رشادت و بی باکی خضریان عزیز ، مطالبی نوشته و منتشر شد .
با امید به سلامت کامل و عاجل این بسیجی خستگی ناپذیر برخی از این نوشته ها را با هم مرور می کنیم .
————-۲۸۵-۲۲۹x160

حکایت قلب ساکت ترین سردار
شنیده ام شیرمرد گردان بلال ، ساکت ترین سردار ، سردار سکوت حاج عبدالحسین خضریان ، قرار است ، قلبش را بسپارد دست دکترها .
حاج عبدالحسین قلبش را داده است دست خدا. دست حسین(ع) . از همان سال هایی که قدم گذاشت در راه دفاع از خاک و آرمانش و من گمان نکنم در سینه قلبی باشد برای جراحی کردن.
تازه خضریان و تخت بیمارستان ؟  خضریان همیشه از تخت بیمارستان فراری بوده است. یادم هست که حاج امیر ابراهیمیان می گفت : در کنار اروند وقتی گلوله دوشکا خورد به شکمش، من به دنبالش می دویدم تا توانستم پانسمانش کنم.
حاج عبدالحسینی که شنیدن نامش در بیسیم های عراق لرزه می انداخت بر قلب دشمن . شیرمردی که ذکر دلاوری هایش در ده ها کتاب هم نخواهد گنجید ، اما گمنام و آرام در گوشه ای از شهر زندگی می گذراند و دل به ستاره های آسمان سپرده است به جای اینکه دل بسپارد به ستاره های روی شانه اش و اصلا او هیچگاه نخواست روی شانه اش ستاره ای باشد.
تیرماه سال ۹۱ بود که الف دزفول را به نامش مزین کردم و از او گفتم ( اینجا را ببینید)  و امروز این سردار سرافراز ۸ سال دفاع مقدس در بیمارستان جماران تهران قرار است تحت عمل جراحی قرار گیرد.
همه دست به دعا شوند و سلامتی و شفای عاجل این بزرگمرد گمنام عرصه حماسه و ایثار را از خداوند منان طلب کنند.
خضریان گوهر یکدانه ای است که وجودش مایه افتخار دزفول و سرزمین عزیزمان ایران است.
وقتی آقا بیاید ، شاید سربازی چون خضریان به کارش بیاید.
به امید سربازی خضریان و تمامی عاشقان در رکاب مسافر آسمانی

پس از نگارش :
با لطف خداوند از خانواده حاج عبدالحسین پیامی به شرح زیر دریافت کردم که هزاران بار جای شکر از درگاه ایزد منان دارد:
«ضمن عرض سلام و تشکر از لطف تمامی دوستان جراحی ایشان به لطف پروردگار و دعای خیر دوستان موفقیت آمیز بوده است و اکنون حال عمومی وی مطلوب می باشد. التماس دعا»
وبلاگ : الف دزفول alefdezful.blogfa.com
————————

خضریان دوباره برمی خیزد
من دفاع مقدس و بسیج را با این مرد بیشتر می شناسم.
یکی تعریف می کرد که روزی در حبهه کرخه وقتی خضریان وارد خط شد سربازی داد زد ” بچه ها شیر کرحه اومد”.
الحمدلله حال این شیر رو به خوبی است.
با او  که وقتی در والفجر ده برای تثبیت جاده حلبچه می رفتیم از پشت بی سیم مسیر را نشانمان داد و وقتی به جاده رسیدیم دیدیم او ساعتی است که منتظر ماست.
در روزهای قبل از والفجر هشت شبی که نیروها جنگ در نخلستان را نمرین می کردند صدای تکبیرشان چنان در نخلستان پیچید که باعث ترس خضریان شد و خودش همانجا گفت من از این فریاد می ترسم.
خضریان با دعای خیر دوستدارانش دوباره  برمی خیزد . انشالله
وبلاگ : دست نوشته ها mmehr.blogfa.com
———————

آیا اجازه می دهی ؟
روزی که پوتینهای نجس سربازان بعث به خاکمان رسید بی هراس از مرگ در برابر متجاوزان قد علم کردی .
ننشستی حتی با زخمهایی که بر بدن داشتی و زخمهایی که بر جان .
تیر ۶۷ که رسید بغض الود گفتی من سرباز خمینی ام هرچه او بگوید . پذیرش قطعنامه ۵۹۸ امیدت را برای شهادت و پیوستن به برادرت محمد
و برادرانت سید جمشید و دوستانی و صالح نژاد و کمیلی فر و محمدی زاده و صبور و عنبر سر و….
به نومیدی بدل کرد اما تو ماندی – ساکت و صبور و راضی .
در برخی از یادواره ها و خاطره گویی ها حرفهایی شنیدی که بوی تحریف تاریخ جنگ می دادند . سخنانی که خشمگینت می کرد و تو تنها افسوس می خوردی …
افسوسی که چند روزی است راهی بیمارستانت کرده است . بیمارستانی در کنار خانه مردی که بارها با افتخار بر دستانت بوسه زد.
در سالروز آغاز جنگ تحمیلی آیا اجازه می دهی بر دستهایت بوسه زنیم ؟
وبلاگ : تا ماه راهی نیست(sayyedhhp.blogfa.com )

———————-

او بوی ” سید ” می دهد …
شیر شیر است اگر چه روی تخت بیمارستان باشد .
شیرشیر است اگرچه در جبهه باشد و پیشاپیش نیروها در حرکت .
شیر شیر است اگرچه بعد از جنگ بیل در دست زمین هایی را که روزی دشمن با تانک و توپ شخم می زد اما او دوباره برای زندگی و حیات یکبار دیگر شخم می زند .
شیر شیر است اگر چه همه در تحریف تاریخ جنگ و حق دزفول در جنگ ( مستند حسن باقری ) همه سکوت کرده بودند او بر سر نویسنده و مستند ساز آن فریادگر است .
او یادگار جبهه و جنگ ماست . او بوی سید می دهد …
تنش به ناز طبیبان نیاز مند مباد .

۱۱۱-۱۶۴x160

او نامهای مستعار داشت
حاج عبدالحسین خضریان فرمانده اسبق تیپ ۷ ولیعصر دزفول ،  که روز گذشته در بیمارستان قلب جماران تهران بستری شده بود صبح امروز قلب خود را به تیغ جراحان سپرد.
طبق اخبار رسیده با عنایت پروردگار و دعای خیر مردم شهید پرور، عمل جراحی با موفقیت انجام گرفته و حال عمومی وی نیز رضایت بخش می باشد.
.این فرمانده  بی ادعای دوران دفاع مقدس علاوه بر فرماندهی تیپ ۷ ولیعصر شهرستان دزفول در اوایل جنگ، فرماندهی گردان خط شکن بلال، فرماندهی محور را در کارنامه خود دارد و اکنون نیز به عنوان مسئولیت پشتیبانی ستاد ساخت یادمان ۲۶۰۰ شهید شهرستان دزفول در منطقه ابوشانک آبادان را برعهده دارد.
.همچنین پایگاه خبری انصارحزب الله دزفول در رابطه با این سردار متواضع و دوست داشتنی نوشته است: می گویند که دشمن همیشه گرای حاج خضریان را می گرفت؛ ایشان اسم مستعار هم داشت .می گوید: روزهای اول جنگ می گفتند مشهدی عبدالحسین، استاد و فرمانده و … پس از جنگ هم که شدیم حاجی! اسمهای مستعار زیادی داشتیم . نسیمه و …در هر حال دشمن صدای مرا می شناخت و اسمهای مستعار نمی توانست مرا مخفی کند.
.پدر شهیدی که خود نیز رزمنده بود در وصف “مش عبدالحسین ” اینگونه می گفت: دلاوریها این مرد را می شود دهها کتاب نوشت، او را بر جنگ زیاد زحمت کشید و سر نترسی داشت. اگر در برابر زحماتش کوه طلایی به او بدهند باز کم است.

خبرگزار ی سیاسیون:Arshanews.com،

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1569 مطلب نوشته است .

۲ نظر on “مردی که هرگز نترسید”

  • سعید خشت چین wrote on ۲ مهر, ۱۳۹۳, ۱۹:۴۲

    خدا نگهدارش بوده خواهد بود اینم همت و خرازی ماست از نوع زندش مردانگی ودلاوریهایش هرگز ازیادمان نخواهد رفت .لشکر۷ولی عصر.تیپ ۷ وگردان بلال یک مش عبدالحسین داشت ودارد خداوند سلامتش بدارد

  • حسین امانی wrote on ۱۴ اسفند, ۱۳۹۷, ۲۳:۵۵

    خدا سلامتی بده به سردار خضریان کسانی که در برابر دشمن پایداری و فداکاری کردن در ذهن مردم هستی سردار فک نکن فراموش شدی با اینکه ساکت بودی.من یه دهه پنجاهیم و میشناسمت و از فداکاریات شنیدم همپای حسن باقری و حاج احمد جنگیدی.آرزوز سلامتی دارم برات برادرم.

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت فرهنگی،اجتماعی سفیر - safeir.ir است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Translate »